به یاد استاد فقید پروفسور محمد حسن گنجی

به یاد استاد فقید پروفسور محمد حسن گنجی

- گاهی اوقات انسان درزندگی با افرادی برخورد می کندوخداوند انسان هایی را معرفی می کند که گویا فرشتگانی هستند از جانبش که درزندگی حتی راه آدم تغییر می کند وآدمی از آشنایی با آنها احساس خوبی دارد.سال ۱۳۷۹ بود که از بیرجند جهت پیدا کردن کاری مناسب توسط یکی از دوستان به سازمان اسناد ملی ایران معرفی شدم البته شرح جزییات را در  اینجا آوردم.آن زمان هنوز با کتابخانه ملی ادغام نشده بودوسازمان زیرنظرسازمان مدیریت وبرنامه ریزی فعالیت میکردومانند امروزدوساختمان زیبا وشیک نداشت .دروسط شهر میدان ولی عصر ۳ساختمان اجاره ای بود .چند ماهی را درصحافی ومدیریت مرمت منابع مشغول فعالیت بودم ..روزی برای دیدن همکاری که گویا چند مدتی بیمارستان بوده برای احوال پرسی اش رفتم که از تلویزیون اتاقش شاهد مصاحبه همکاران آرشیو شفاهی سازمان اسناد با پدر جغرافیای ایران که گویا بیرجندی هم بود، شدم .

آن زمان سعی داشتم بیشتر با همشهری ها ونخبگان شهرواستانم آشنا شوم .روز بعد از یکی از همکاران آرشیو شفاهی نشانی این استاد را پرسیدم که درنهایت چند هفته بعد درانجمن بیرجندیهای مقیم تهران که واقع درپل سید خندان بود ویکشنبه هرماه تشکیل می شد این استاد را برای اولین بار ملاقات نمودم .

وچند روز دیگر ایشان از من خواستند که به منزل شخصی ایشان واقع در خیابان صفی علیشاه( دروازه دولت) بروم ودر ساعتی معین خدمت ایشان رسیدم .با اخلاق حسنه ای که داشتند ومهمان نوازی که نمودند از کار وفعالیتم پرسیدند وهمین زمینه آشنایی من با ایشان شد که هرچند مدتی سراغی از استاد میگرفتم . وگذشت تاسال ۱۳۸۱ که پسرم محمد صالح بدنیا آمدواز آن تاریخ به بعد رفت وآمد ما بیشتر شد طوری که علاقه خاصی به او پیدا کردند دکتر وهمیشه جویای احوالش بودند ومیگفتند تو باید جای من وبگیری وباید جغرافیا ویا تاریخ بخوانی الحمدالله او به این دورشته هم خیلی علاقه منداست وطوری که سال ۸۹ که آمدند منزلمان درشیراز  از او ابراز رضایت کردند وکتابش را امضا نمودندوعکس یادگاری باهم گرفتند.

از سال ۷۹ تا ۱۳۸۹ که درتهران بودم ودردوره معاونت دکتر کیانی (معاون اسناد)، بود که آقای پروفسور برای بازدیدی از سازمان دعوت شدند وبازدیدی از آرشیو نمودند وچند مرتبه اسنادی را جهت بازخوانی میخواستند که برای ایشان تهیه گردید .درتهران مرا بیشتر با فرهیختگان بیرجندی آشنا ساختند به خصوص درانجمن که آنجا سخنرانی هایی هم داشتند وبا آن لهجه شیرین بیرجندی خود همه را به یاد وطن می انداختند.

دراین سالها هرموقع که به دیدار این بزرگوار می رفتم آن قدر اخلاق خوب ایشان وبرخوردشان خوب بود که انسان را شیفته خودش می نمودولحظه شماری می کردم که بهانه ای پیش آید که دوباره به دیدارش بروم واز خاطرات گذشته خودش وبیرجند برایم تعریف نمایند.چیزی که یادم نمیرود از آن روزها رفتارخوب او بادیگران به خصوصا باهمسرش که درگوشه ای از اتاق به دلیل کهولت سن نای راه رفتن را نداشت اما دکتر با اراده وسخت کوشی که داشت هم به کار بیرونش می رسید هم مانند فرشته ها بربالین همسرش بود واز او نگهداری میکردوغذایش میداد ودیگر اینکه با بچه ها خیلی مهربان بودوسلطان محبت بود. وی که فرزندی نداشت اما گویابیش از ده فرزند خوانده داشته که همگی را به مدارج بالایی رسانده بود  .

سال ۸۹بود که رابط آرشیو بودم برای انتقال اسناد ومدارکش به آرشیوملی ایران وبه خوبی یادم هست یکی از کارشناسان آرشیو موقع لیست برداری وجمع نمودن کتب ودیگر اسناد وروزنامه هایش کمی انگار آن طرف تر ریخت واو که ۷۰ سال سال بوده که با آنها انس گرفته بود کلی ناراحت شد وبا من درمیان گذاشت وبا خودم گفتم کاش سازمان کلاس هایی می گذاشت در ارتباط با آداب معاشرت اما چه سود که فقط اسم کارشناس رو خودشون بعضی ها گذاشتند اما خبری ازاخلاق درخور شان طرف مقابل نیست .

خلاصه قسمتی از اسناد وکتب با ارزش از ایشان را از طریق یکی از مدیران گویا به دایره المعارف بزرگ اسلامی انتقال دادندوقسمتی را هم به آرشیو ملی ایران اهدا نمودند.

سال ۱۳۸۹ که بعد از ده سال زندگی درتهران به مرکز اسناد وکتابخانه ملی فارس درشیراز منتقل شدم ودرابان ۱۳۸۹ بود که ازطریق جناب اقای دکتر صفی پور ریاست وقت مرکز جهت همایش فارس درجنگ اول جهانی ایشان دعوت شدند به شیراز ودراین همایش بین المللی شرکت نمودندوبرای من بسی افتخار است که توانستم از استاد باری دیگر دعوت کنم وایشان دعوت مرا پذیرفتند وباری دیگر خاطرات تهران درذهنم تداعی گشت گویا این آخرین سفر استاد به شیراز بودوبنده کلی افسوس خوردم که این روزهای آخر باوجود اینکه دوپیام هم ازایشان دریافت کردم باز نتوانستم صدای ایشان را بشنوم .۲۶ آخرین پیام ایشان به من بود موفق نشدم تماس بگیرم اما خوشحالم همشهری داشتم که با عزت وافتخار آمد وزندگی کرد وکلی به همه درس داد وخدمت کرد وبا عزت وافتخار نام وطنش راعزت بخشید ولحظه ای از تلاش وفعالیت حتی درسن ۱۰۰سالگی متوقف نشد وتا آخرین لحظات بیاد همه بود وهمه بیاد او هستند.

وسرانجام دربیرجند شهری که دوستش داشت آرام گرفت .

گرچه از پیش ما رفت اما یادش همیشه دردلها باقی وجاریست.

احسانی مقدم - شیرازاول مرداد۱۳۹۱

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد